ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

511

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

كردند نيافتند . ملك ( 338 - ب ) حمير گفت خداى تعالى بيش ازين روزى ما نكرده بود ، پس بازگرديدند و چون بدان زمين سيم رسيدند آنچ بر توانستند گرفتن برگرفتند و همه توانگر شدند و بسلامت بولايت خويش بازرفتند ، و آن كيميا و بعضى جواهر بدست وزير به عبد الملك فرستادند ، و اصل مال عبد الملك از آن كيميا [ 1 ] بود ، اين حكايت شهرستان رويين كه نوشته آمد ، اگر چه حكايت ملك حمير با زنگى مردم خوار و اسپ ساران نه لايق اين جايگاه بود ، اما چون بهم متصل بود نوشته آمد ، و اللّه اعلم بالحقيقة [ 2 ] [ بصره و بغداد و طبرستان و سمرقند و زرينه رود ] و حديث بصره و بغداد و طبرستان و سمرقند و زرينه رود سپاهان خود معروفست و ذكر آن بسيارى در قصص گفته شود ، اما زيبائى طبرستان بغايت عظيم است و آنجا دار الملك پادشاهان عجم بوده است و بنيادهاء عظيم ساخته‌اند و يكى از خلفا حصين بن المنذر [ 3 ] را پرسيد از سمرقند و طبرستان [ سمرقند را ] گفت : كانها السماء فى الخضرة [ 4 ] و قصورها الكواكب للاشراق [ 5 ] و نهرها المجرة للاعتراض [ 6 ] و سور [ 7 ] ها الشمس للاطباق . و طبرستان را گفت حان معروف و بان [ 8 ] ، و آن را بسيارى فضيلت ياد كرد بر بلادان كوه [ 9 ] و بيشه و رياحين و مشموم [ 10 ] و نعمتهاء برّى و بحرى و جايهاء حصين و نزهت . و زرينه ( 339 - آ ) رود سپاهان از كوهها [ ى ] حاباد [ 11 ] بيايد و چندان ضياع را آب دهد و بعضى در ريگ ناپيدا شود و آخر آن بروستاء رويدشت ناپيدا گردد ، و بعد از آن بكرمان بيرون آيد ، و از آن معلوم گشتست كه نشانها بر نى كردند و در آب افكندند و بعد از مدتى بكرمان يافتند و اين آب از كرمان در بحر شرقى ريزد ، و خاصيتهاء اصفهان را حمزه در كتاب الاصفهان شرحها داده است ، و اين قدر شرح آنست كه گفته بوديم و بعضى از ذكر شهرها در باب ديگر ياد كرديم از اسلامى و غير آن .

--> [ ( 1 ) ] كيمياى عبد الملك تاراج مملكت پر زر و سيم ايران بود نه كيمياى دروغى شهر روئين ! ! ! [ ( 2 ) ] گويا از اينجا باز بسخن مؤلف باز ميگردد ، و عبارات فصل الحاقى تازه‌تر از سياقت كتاب است . ليكن قسمت اخير آن معلوم ميدارد كه از روى كتابى فارسى و قديمى استنساخ شده و برخى جملات خيلى كهنه در آن به حال خود باقى مانده است ( ر ك : مقدمه ) [ ( 3 ) ] و هو حصين بن المنذر الرقاشى [ ( 4 ) ] ياقوت 5 ص 124 : للخضرة [ ( 5 ) ] ياقوت : للأشراف اصل : على سراق [ ( 6 ) ] از ياقوت : و اصل : الاعاض [ ( 7 ) ] از ياقوت و اصل : قسورها [ ( 8 ) ] كذا . . ؟ ظ : جنان معروف و بستان [ ( 9 ) ] ظ : بر بلدان از كوه و بيشه [ ( 10 ) ] اصل : متموم مشموم شموم يعنى عطر [ ( 11 ) ] ما فروخى - طهران ص 48 : جانان .